*
من رقص دختران** **هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها ازروي عشق و** **علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند** .*
*-----------------------------------------------------------*
*
به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازدو با عشق مي ميرد.
*-----------------------------------------------------------*
*
و هر روز او متولد ميشود؛*عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...*و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهايصورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم
هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛*
*
سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن رادر دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلبمالامال از درد...! و اين, رنج است ,
*-----------------------------------------------------------*
*
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش باتو برابر...مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهارهمسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر
زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...او ميزايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي رامي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسندنام **پدر .....*
*-----------------------------------------------------------*
*
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست*
*-----------------------------------------------------------*
*
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .*
*-----------------------------------------------------------*
*
اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثلاسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند*
*-----------------------------------------------------------*
*
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش*
*-----------------------------------------------------------*
*
هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود*هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد*و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند*
*
اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند*
*
مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟*
*-----------------------------------------------------------*
*
دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست کهبراي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود،دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن وسال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آنپسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچلشده بودم*
*-----------------------------------------------------------*

*
هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند