هدفمند سازی یارانه ها یا نابودی طبقه متوسط ؟
هدفمندسازی یارانه ها و آزادسازی قیمت ها از اهداف برنامه تعدیل در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود . برنامه تعدیل در آن زمان با جنجال مخالفان متوقف گردید.آنان این اقدام را بی توجهی به مستضعفان و محرومان می دانستند.همچنین در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی شاهد عدم ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 بودیم ، که به گمان بسیاری از بی اعتمادی به دولت ایشان و عدم توافق نهادهای قدرت ناشی می شد.
ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 همزمان با آغاز به کار دولت نهم همراه بود . بسیاری این همزمانی را در سپردن کلیت منابع و منافع اقتصادی در دست دولتی مورد اعتماد می پنداشتند. مطرح شدن این طرح در زمان انتخابات بیش از همه ظن سیاسی و پوپولیستی بودن ان را قوت بخشید. اما اکنون آنچنان که این طرح معرفی شده ، در ابتدا پول نفت از دست مردم خارج گشته و به دست دولت سپرده می شود.
در مرحله بعد ، همانطور که قابل پیش بینی می باشد ، پرولتریزه کردن طبقه متوسط هدف است (طبقه ایی که بعنوان موتور محرک و آگاه جامعه نقشی غیر قابل انکار در پروسه مدرنیزاسیون دارد) بر اساس مشاهدات عینی طبقه متوسط هر جامعه ایی دارای خاستگاههای دموکراسی خواهانه و آوانگارد آن جامعه است که ضامن حفظ دموکراسی می باشد. این طبقه شاخصی برای سنجش دموکراسی جامعه است و هر چه طبقه متوسط فربه تر شود ، امکان پیدایش حکومت های اقتدارگرا و تمامیت خواه را کاهش می دهد.
محمود احمدی نژاد دل خوشی از طبقه متوسط و شهرنشین ایرانی ندارد ، چرا که آنان را همواره در صف اول مخالفان و منتقدان جدی خود دیده است.
بر اساس پیش بینی های صورت گرفته از دیگر اثرات مخرب این طرح بالا رفتن قابل توجه تورم می باشد. طرح یاد شده این امکان را به دولت می دهد که بر منابع وسیعتری از ثروت تکیه بزند بدون آنکه بخواهد جوابگوی کسی باشد. نهادهای نظارتی و کنترل کننده قدرت (همانند پارلمان) نیز میزان قدرت و اختیارات خود را بخصوص در تصویب این لایحه بخوبی نشان داده اند ، تا آنجا که احمد توکلی نماینده اصولگرای مجلس در ماجرای تصویب لایحه که تهدید ریس دولت در استرداد لایحه را بدنبال داشت ، می گوید:" هر بلایی خواستید سر قانون آوردید".
در همین ارتباط می توان به مقوله فرهنگ اشاره کرد ، با حذف یارانه ها و آزاد شدن قیمت ها می توان انتظار داشت که فرهنگ و هنر نیز از تیر های آن جان سالم به در نبرند. شاید در غایت کار روزی به تعطیلی تئاتر و سینمایمان بنشینیم. همینطور تبعاتی که از قِبَل آن به جامعه سرایت می کند موجب افزایش افسردگی و کاهش میزان امید به زندگی خواهد شد.شاید تنها از این لحاظ به کام اقتدارگرایان شیرین باشد که حوزه فرهنگ و هنر اساسا کارکرد اصلیش ، نقشی است که به عنوان کاتالیزور در ارتقای مدنیت شهروندان و مدرنیزاسیون جامعه و فربه شدن طبقه متوسط دارد. همان بهتر که اصلا نباشد.
آموزش نیز از حوزه هایی است که مورد التفات دولت قرار می گیرد. لایحه هدفمند سازی یارانه ها منجر به کاهش جمعیتی می شود که می توانند هزینه آموزش را فراهم کنند.آزادسازی اینگونه قیمت ها افزایش مخارج مردم را در پی دارد. از آنجاییکه ضرورت آموزش کمتر از کالاهای مورد نیاز و اساسی زندگی است طبیعی است که با اجرای لایحه ، در نهایت منجر به کاهش کسانی می شود که می توانند هزینه های آموزش را فراهم کنند.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 10:7 توسط محسن صادقی
|